نبرد غزل پست مدرن با گلوله ی های برفی در آتشفشان ادبیات معاصر
چرا غزل نمی تواند پست مدرن باشد ؟ این شاید پرسشی است که ذهن بسیاری از شاعران و منتقدان جوان را می آشوبد . در همین ابتدا روشن کنم که من منکر نوآوری های افرادی در زمینه ی غزل معاصر نیستم که اتفاقا خوب هم درخشیده اند و به دل مخاطبانی هم نشسته از جمله خود من . اما این پا فشردن بر نامی عاریه ای نمی تواند به تمامه تعریفگر ویژگی های - نه خود نام و نه آنچه را زیر چتر گرفته است - باشد . یادم می آید در کتاب از مهتابی به کوچه شاملو کارتونی کشیده شده بود از مردی که تنبان خود را بالا تا روی چشم ها کشیده بود و داشت محتویات درونش را نگاه می کرد . این را برای ریشخند گونه ی غزل در میان گونه های شعر معاصر کشیده بودند . حالا هم حکایت همین غزلسرایان به اصطلاح پست مدرن است . که البته تاکید می کنم شاید از تنگنای واژگانی است که این نام را برگزیده یا پذیرفته باشند . که گمانه ای غلط است و اینان در چیدمان واژه دست کم افراد توانمندی هستند . پس برگزیدن این نام را می توان ناشی از ذوق زدگی شان در جذابیتش برای نسل معاصر دانست . این دسته از شاعران نمی خواهند بپذیرند تقلید میان مانده ای از محتوای اندیشه ها ی پسامدرنیته بدون درک درونی از آن و چیدمان آن در شمایل سنتی ترین گونه ی سخن پردازی نخستین پاره ی ناسازه با پسامدرنیته است . این درست شبیه سازه ای فسوده است که بخواهند در درون آن تجهیزاتی در خصوص استحکام معماری را نگهداری کنند . روشن است که همین افراد اگر برای آزمون مسئله را معکوس کرده و خود را بیازکایند خواهند دید که دست به پردازش چه طنز خنده ناکی زده اند .انگار کنید که واژه ها و محتویات فلسفی و اندیشه ای زبان آرکی تایپی و قدمایی بخواهد در پاره ای از شعر معاصر - به دور از وزن و قافیه ای که برخی آن را شعر معاصر می خوانند - جا خوش کند . مثل شاعر از زلف یار و قرابه ی شراب و هزار جهد برای ستاندن داد از یار در آن سخن براند .و این به سان همین دموکراسی های تقلبی شرقی است که بعد از تماشای دست آوردهای دموکراسی مدرنیته در جهان غرب به این ور دنیا سرایت کرد و سلاطین و مسند داران دیکتاتور تنها برای پاشیدن رنگ سکوت به خواسته های مردم تن به گونه ای از آن دادند تا مردم این ملت ها به پای صندوق های رای بروند اما با انتخاب مجدد اعضای خاندان سلطنتی تنها آنها را در رتبه بندی اجتماعی چیدمان کنند و باز همان اعمال ها و همان احکام دیکتاتوری به قوه ی پیشین برجا بماند . به تعبیری دیگر این گونه ی سلطنتی شکلی از محتوای دموکراسی را به خود می گیرد اما در واقع هیچ تمایزی با پیشتر نکرده است . اینها خود در کنار دیگر همانند سازی های مقلدانه نظیر پرداخت جنسیت ، تکیه بر خرده روایت ها ، ساختار پلی فونیک و شکست زمان ، رخدادهای زبان و ... همه و همه در بسته ای به نام غزل و یا مثنوی که خود نوع بستاری و نابسنده ای از آزادی گفتار شاعرانه است شکل نارس و ناممکنی را رقم می زند که نمی تواند در دسته بندی تعریفی بعنوان غزل و یا مثنوی پست مدرن باور شود . پس می توان چنین گفت که کوشش این دسته از شاعران در ایجاد گونه ای نو از غزل و شعر کلاسیک ستودنی است اما این نام تعریف کننده ی چنین شعری نیست . و این شعر نیز تعریف کننده ی این نام .
کرامت یزدانی
نویسگاه وب نوشته های کرامت یزدانی ( مرزبان)است در حوزه داستان و شعر و نقد