پلونیوس یکی از مورخین یونانی در قرن اول پیش از میلاد که از ایران دیدار کرده میگوید: وقتی من در ایران بودم داشتند شعاع کره زمین و انحنای زمین را اندازه میگرفتند. اکنون اگر بخواهند شعاع زمین را اندازه بگیرند، اگر اخترشناسی و ریاضی ندانند نمیتوانند کاری انجام دهند. در همین زمان، در یونان زمین را مسطح میدانستند که دور آنرا آب فرا گرفته. البته یک توضیح شاعرانه هم در ایلیاد در این زمینه و خانه معشوق دارد و میگوید، « خانه معشوق من در مرکز آتن است، آتن مرکز یونان است و یونان هم در مرکز زمین است، بنابر این همه اجرام و همه ی آسمانها و همه ی کهکشانها بدورخانه معشوق من میچرخند» البته از نظر هنر و زیبایی قشنگ است ولی وقتی که وجه علمی آنرا در نظر بگیریم و همراه آنچه که در یشتها از جمله در آبان یشت درباره کره ی زمین نوشته شده و از گردی زمین صحبت میکند با هم بسنجیم می بینیم که در ایران آن زمان دانشی بوده که در یونان نبوده. حتی فیثاغورث که از نخستین فیلسوفان و ریاضی دانان یونانی است، او 20 سال در ایران بابل بسر برده. بابل هم در آن زمان بخشی از ایران بوده. در قدیم رسم بوده، بخصوص این رسم را یوناینان داشتند که هر چه را از هر کجا میگرفتند بنام خود می نوشتند و از اصل آن نام نمی بردند.
در شرح حال فیثاغورث میگویند، او « دانش مغان» آموخته بود. فلسفه نور فیثاغورث که خورشید را مرکز میدانست تحت تاثیر ایرانی بوده که به کرویت و گردش زمین به دور خورشید باور داشت، حرف او را نپذیرفتند تا زمان کپرنیک.
ما در ایران قدیم فیلسوف بزرگی داشتیم بنام « اُستانِس » او را استانس رازی میگفتند، چون اهل ری بود. او در « مَس مغان» مشهور بود.... مس بمعنی بزرگ است که هنوز در میان زرتشتیان یزد و کرمان گفته می شود. گاهی هم به او زرتشت زمان می گفتند. او در زمان خشایارشا به مصر که جزو ایران بود میرود و در معبد ممفیس ساکن می شود . بسیاری بر این باورند و اثبات می کنند که نام کورش به اسامی متعددی در قرآن ذکر شده و از او به عنوان پیامبر صلح و آبادانی یاد شده است . اما این ایرانی های وطن گریز می توانند سلیمان نبی را پادشاه بدانند و قابل ستایش ولی به کورش که می رسند او را شاهی شایسته ی نفرین می دانند . چرا چون با بیان چند دهه دشنام و لعنتشان هماهنگی ندارد . حالا بگذریم که وقتی فیلم سیصد ساخته می شود تازه می فهمند می شده چیزی هم از این افراد گفت و نگذاشت دیگران نوع خاکمالیده و بی ارزش و دروغش را به جهان تحویل دهند .
اینها گوشه هایی از کهکشان برگ دانش ایرانی است که عرب در خواب هم نمی دیده و حتی زمانی که پیامبر بهشت را بر آنان بشارت می داد گروهی از اعراب بعد از رفتن رسول ص می ایستادند و می گفتند آن بهشتی که محمد می گوید همین ایران است که جوی های روان دارد و زنان زیبا و بناهای بلند . این بوده است تفکر عرب . حالا اگر یکی پیدا شد که منصفانه پنداشت تفکر ایرانی را می توان بعنوان جانمایه ی بینش این مردم زنده کرد نباید به باد طعنه و لعن گرفتار شود .
نویسگاه وب نوشته های کرامت یزدانی ( مرزبان)است در حوزه داستان و شعر و نقد