جماعت سلام .

 زمانی جایی خواندم که قالی ایرانی با همه ی نقوش و تحرک در شمای تماشایی اش عقده ی فروخورده ای است از پایکوبی و عدم اجازت حرکات موزون در پیدای رفتار ایرانی . ( گویا نوشتاری است از شاملو ) و همانجا خواندم که  تحرک درهم و موزون و متوازن اسلیمی های منقوش بر دیواره ی ابنیه ی مقدسه دلالت دیگری بر همین ممانعت است . سره یا ناسره ی محتوای این سخن چندان سنگینی نمی کند که عینیت آن می تواند راهنمای تفکری باشد بر بسیاری از رفتار ما ایرانی ها . مثلا بر اینکه زندگی ایرانی زندگانی بی رنگی است . فوران بی رنگی در غالب دو رنگ خنثای سفید و سیاه و مرکب آن دو یعنی خاکستری در تمام سطوح حیات ما بیداد می کند . انگار عالم از هر گونه رنگمایه ای تهی است . این را می توان از پیکره ی دیوارهای خانه ها تا رنگ اتومبیل های سواری و حتی اشیاء منزلمان سراغ بگیریم . سادگی بیمارستانی بسیاری از دیوارهای خانه ها - کفپوش های شیری و کرم و خاکستری . پرده ها و پنجره ها همه و همه حکایت از ملال فراوان و سندروم روانی و نهانی بسیاری از مردم دارد . سلطنت لاجورد و مشکی بر پوشاک خانم ها و سادگی پوشش آقایان در خلاصه ی چند رنگ تیره و روشن ( می خندیم اگر لباسی رنگین و شاداب بر تن همسایه ببینیم )حکایت دلمردگی جماعتی است که می کوشند به انحاء مختلف خود را سرزنده و شاداب جلوه دهند . از خانه که گام به خیابان می گذاریم وفور رنگ های خنثای سفید و خاکستری و نهایت نقره ای را بر بدنه ی اتومبیل هایمان ملاحظه می کنیم و البته این ها پاسخی است که کمپانی های سازنده به زیبایی شناسی بیمار ایرانی ارائه می کنند . غالب خانه ها با دیوارهای سفالی و کاهگلی و گاه سنگی که فراتر از کرم و سفید نمی روند نشانی از روان آزرده و عقیم از تصور رنگ صاحبان خود دارند . اینها بیشترشان محصول سده ی اخیر است . بیشتر از این جهت می گویم که سوای رنگ در دیوار آندسته از دارایی هایی که نوآمده ترند مانند ماشین و ابزار منزل و ...شامل می شود . حال آنکه اگر اندکی به پوشاک بومی و محلی ایرانی نگاه کنیم تحرک شاداب رنگ را در لباس مردان و زنان خرده فرهنگ هایی مانند لرها و قشقایی ها و ترکمن ها و ترک ها و کردها و بختیاری ها مشاهده می کنیم . باز که می گردیم به ابتدای این سخن روشنمان می شود که تنها قالی ایرانی است که هنوزاهنوز انفجاری از رنگ و نقش و روایت و حکایت را در لابلای تار و پود خود نگهداری و مراقبت می کند . انگار یک تنه می خواهد تمام دلمردگی ها و سترونی اتمسفر عقیم پیرامون را از زندگی ایرانی بزداید . این نبود رنگامیزی حتی در کلام و ادبیات ما نیز نفوذ گسترده ای دارا است . چرا که تمام غم ها در آوای حزین سروده هایمان بیداد می کنند و آنگاه که جشنی بر پا می شود درمی یابیم چه میزان می توان کلام را رنگین و شکیل شنید و منتشر کرد .