ده سال پیش در انجمنی شعری شنیدم از شاعر مشهدی حسن شکوهی با این مطلع :

از کویر آمده ام های کسی رم نکند ....................سرزمینی که خدا قسمت آدم نکند .

 لوی اشتراوس در کتابی با سویه ی مردم شناسی به نام " گرمسیریان اندوهگین " به شرحی نزدیک به  نظریات ابن خلدونی از مناطق هاره ای پرداخته . اینان مردمی غمگینند . نه طربی دارند و نه شادی می تواند به درونشان راه پیدا کند . و جالب اینکه اگر فضای عربستان داغ و سوزان را که شعر شمشیر دولب عرب را ناقض این نوشته ندانیم باید گفت : ابن خلدون در بحث مدنیت چه زیبا و دقیق بیان داشته که فضاهای خشک و بی روح کویر مانع تعالی هنر و درک لذتمندانه ی آن است . مردم این نواحی جز به نان و اندوخته ی مالی و ریالی به چیزی نمی اندیشند . تا چشم کار می کند بیابان لم یزرع کران تا کران این نواحی را گرفته است و مردمش خالی از حتی کم ترین بن مایه ی هنرند . مرا سال ها است چراهایی در کسوت پرسش می آزارد که  مناطق گرم و کویری خالی از حضور فرهیخته ی هنرمندان نامی بوده است ؟ آیا دست هایی از بیرون این عرصه را تنگ کرده و یا مردم این نواحی فاقد استعداد هنری بوده اند ؟ چرا هیچ هنرمند نامداری نه در عرصه ی موسیقی و نه در عرصه ی نوشتار و نه در مسیر بصری و نظری و دنگی و رنگی و چنگی در این مناطق نتوانسته است قد برافرازد و بالاتر را نشان دهد ؟

خصوصیت غالب این مردم نگاه های تنگ نظرانه ای است که می کوشند از پاچه ی شلوار تا پیراهن چلوار دیگران به نوعی به نفع خود ایراد بگیرند . خصوصیت مداخله جویانه و قیم مداری در نهاد رفتار این مردم نهفته است . هرکسی حتی از درون خودشان که خواسته باشد قد برافرازد به انحاء مختلف منسوب به مواردی می شود که عطای هر کار را به لقایش ببخشد و دست در جیب گریبان خود برده و گوشه ی عزلت و انزوا اختیار کند . این سخن البته به اهل این مناطق گران می آید اما این خاصیت تاریخی مردم این نواحی است .

انباشت ثروت و عدم توان هزینه ، دوری از طرب و شادمانی ، پرهیز از تفریح و تفرج ، کتمان داشته های مالی خود ، فرو رفتن در گودال بینش های متافیزیک ، دلبستگی به پردیس های تخیلی ( چیزی که پیرامون خود نمی بینند ) همه و همه بازخوردهای طبیعت سترون و بی حاصل این نواحی است .